loading...

فقط هر چی از ذهنم گذشت

بازدید : 62
شنبه 28 اسفند 1400 زمان : 20:01

سلام الان من تو اتاق نشستم و چون فکر میکردم الان بلاگ نویسی کمکم میکنه اومدم و می نویسم . چند روزه که خواب هایی میبینم که خیلی واقعی به نظر میرسن حداقل برای من اینطوره .

شخصیت ها خیلی به دنیای واقعی ربط دارن و حتی خودمم نمیفهمم که خوابه ، فقط وقتی ماجرا خیلی پیچیده میشه و داستانا قاطی میشن میفهمم که تو واقعیت اینا امکان نداره ، نمیدونم آیا معنی خاصی داره یا نه ولی خیلی برام جالبن و نمی دونم برای کسی تا حالا پیش اومده ، مطمئنا پیش اومده ...

بابام داره فیلم میبینه و باید الان آهنگ گوش بدم تا بتونم رو تایپم تمرکز کنم .

خب الان بهتر شد .

فردا عیده ولی این مهم نیست مهم اینه که سال داره عوض میشه و قرن جدید رو شروع خواهیم کرد و مطمئنا اتفاقای جدید ، آدمای جدید و حس های جدید

مامانم رفته بازار تا برای خودش شال و برای من پارچه جلیقه ای که قراره برام بدوزه رو بخره . آخه من نمیفهمم چرا باید به بعضی چیز هاای مضخرف و ساده فکر کنیم مثلا قائده و قانون خاصی وجود داره ؟

من امسال دوازدهمم ، دوازده تجربی ، از حسی که این کلمه بهم میده زیاد خوشم نمیاد

امیدوارم زودتر امسال تموم شه درسته چیز زیادی نمونده ولی این قبول شدن تو امتحان نهایی یه کم درس خوندن میخواد ، من آدم درس نخون و بی خیالی نیستم و نبودم .

باید بگم که تا راهنمایی خیلی بچه آروم و حرف گوش کن و درس خون و باهوش کلاس بودم و راهی که میخواستم برم برام مشخص نبود و این که میخواستم تو این فرصت زندگی کردنی که خدا بهم داده چیکار کنم هم برام روشن و واضح نبود .

تا اینکه تابستون سالی که میخواستم یازدهم برم مسیرم عوض شد یعنی فقط با آشنا شدن و رفتن به یه کلاس ، خودمو پیدا کردم و وقتی واردش شدم گفتم این همون کاریه که به من آرامش میده و تو یه کلام عاشقش شدم . برای همین منتظرم امسال تموم شه زودتر و بتونم عمیق تو کاری که میخوام پیش برم .

یه روزی درموردش حتما مینویسم .

تا الان فکر میکنم کافیه چون بیش از این چیزی برای نوشتن به ذهنم نمیرسه نه که نتونم بنویسم حس میکنم فقط کافیه چون از موضوعاتی که میخوام بگم خیلی شلوغ و مبهم میشه .

خدافظی از این به بعد نمیکنم نمیدونم مطلب های این دستی رو کسی میخونه یا نه ولی برای من مهم نیست چون به این نتیجه رسیدم که باید حرفمو بزنم و مهم اینه گفته باشم و بدونم گفتم ، و آرومم میکنه

منتظرم روزهایی برسه که کلی بتونم بنویسم .

یا علی

بازدید : 99
شنبه 28 اسفند 1400 زمان : 20:02

امروز نمیشه گفت روزخوبی بود ، امروز حال و هوای اون بخش ملال آورعید روداشت . الان بعد از اینکه ظرفارو شستم اومدم بلاگ درست کنم الان مامانم صدام کرد برم کرم بیارم و اومدم .

امروز مثل بقیه سال ها دو سه روز مونده به عید فامیل ها که خیلی زیادیم یه گاو کشتن ، مثل همه سال ها بابام گوشت اوورد و بهم گفت برم سینی بزارم که فرش خونی نشه و شب گوشت تازه خوردیم . من خودم بچه تر بودم با بابام میرفتم و شاهد قربانی کردن گاو بیچاره بودم .

شب وقتی داشتم گوشت رو سرخ می کردم به این فکر بودم که این گاو که معلوم نیست چه رفتاری باهاش داشتن و چند لحظه پیش احتمالا چشمای خوشگلش باز بوده الان تبدیل به گوشت قیمه قیمه شده تبدیل شده ، برای همین برام سخت بود .

از اونجایی که الان باید برم مسواک بزنم و بخوابم

و نور لپتاب داره مامانم و که تازه شام خورده چون خسته بود و خواب بود داره اذیت میکنه و اضافه کنم که ما بخاری مونو از حال جمع کردیم و چون تو اتاق خواب بخاری هست مامانم و داداش کوچیکم اینجا میخوابه ، باید برم و فعلا شب بخیر

بازدید : 87
شنبه 28 اسفند 1400 زمان : 19:56

به نام خدا

سلام از اینجا ، از کنار پنجره ، از زیر پتو

از اونجایی که برای بار اوله تو بلاگ ایران بلاگ زدم و زیاد هم به بلاگ نویسی مسلط نیستم میخوام شروع کنم حرف هامو بنویسم .

این حرف ها شاید برای شما چندان جالب و جذاب نباشه ولی برای من نوشتن حرف هام واقعا آرومم میکنه و اینکه بعد از مدت ها دوباره شروع کردم به خاطراین بود که با خودکار نوشتن باعث میشد دستم درد بگیره و از اونجایی که من حرف زیاد دارم اصولا دلیل براین شد که بلاگ بزنم .

و اینکه من مهدیم اما دوست دارم اما صدا بشم . به نظرم اولین مطلب فقط معرفی باشه ، نه ؟

و درآخر اینکه همین .

تعداد صفحات : -1

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 3
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 1
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 2
  • بازدید ماه : 2
  • بازدید سال : 3
  • بازدید کلی : 384
  • <
    پیوندهای روزانه
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی